دلنوشته های شخصی
تو مگر کیوانی؟ که چنین بی تابی؟ و به من می تابی، تا خودت را به من این گونه نشان می سازی؟ و چه آرام و چه زیباست جمالت! آری! و منم "اِن س ِ لا دوس" * که به گِرد ِ تو چنین می گردم! تو مرا جذب ِ خودت می سازی! و از این اصطکاک از درون می سوزم و تمامیّــت ِ خود را فوران می سازم تا که پـیـشـت آیــم! آب می گردم و حل در تو چنین می گردم! گِرد ِ تو می چرخم! ذرّه ذرّه حلقه ای می شوم و بر گِردت، به طوافــم هردم، می شوم نزدیکت؛ تا که شاید روزی سوی تو برگردم! در سماع می خوانم: تویی آن برحق و من هم حقّــم! این من و تو آری هردو یک کیوانیم!!! ۷/ ۲/ ۸۹ * اِن س ِ لادوس: قمری است که به دور کیوان می چرخد و ذره ذره آب ِ درونش را به سمت کیوان فوران می سازد. این بخارات ِ آب به صورت حلقه ای درآمده و همانند دیگر حلقه ها، به گرد کیوان می چرخند تا روزی که همه ی این حلقه ها، به مرور جذب کبوان می شوند.
| Design By : nightSelect.com |



